ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
385
معجم البلدان ( فارسى )
اهون علىّ بسيّار و صفوته * اذا جعلت سرارا دون سيّار انّ القضاء سيأتى بعده زمن * فاطو الصّحيفة و احفظها من الفار يسائل النّاس هل احسستم احدا * محاربيّا اتى من دون اظفار و ما جلبت اليهم غير راحلة * و غير قوس و سيف جفنه عار و ما اريتهم الا ليدفعهم * عنّى و يخرجنى نقضى و امرارى حتّى استغاثوا بالوى بئر مطّلب * و قد تحرّق منهم كلّ تمّار و قال اوّلهم نصحا لآخرهم * الا ارجعوا و اتركوا الاعراب فى النّار « 1 » بئر معاويه [ ب ر م ى ] ميان عسفان و مكه است به ابو عبد اللّه معاوية پسر عبد اللّه وزير مهدى نسبت دارد . مهدى هنگامى كه وى را به وزيرى گرفت اين جا را با چند جاى ديگر به اقطاع وى داد پس به نام او خوانده شد . بئر معونه [ ب ر م ن ] ابن اسحاق گويد : بئر معونه در ميان زمين بنى عامر و حرّهء بنى سليم و به هر دو نزديك است ولى به حرهء بنى سليم نزديكتر باشد . و گفتهاند : بئر معونه در كوهستانى است به نام ابلى در راه از مدينه به مكه ، كه از آن بنى سليم است ، اين گفتهء عرّام است . ابو عبيده در كتاب مقاتل الفرسان « 2 » گويد : [ بئر معونه آبى است از آن بنى عامر پسر صعصعه . واقدى گويد : بئر معونه در سرزمين بنى سليم و سرزمين بنى كلاب است [ 436 ] و داستان « رجيع » در آنجا بود . « 3 » ] بئر الملك [ ب ر ل م ل ] در چاهى در مدينه است و به تبّع نسبت دارد كه در بئر رومه ياد شد . بئر ابو موسى [ ب ر اسا ] به ابو موسى اشعرى نسبت دارد . ابو عبد اللّه محمد پسر اسحاق فاكهى در كتاب خود « مكه » گويد : [ شلقان وكيل بغا آزاد شدهء متوكل بئر ابو موسى اشعرى را در معلاة به سال 242 ه پس از آنكه ويران شده بود نوسازى كرد كه تاكنون نزديك درهء ابو دبّ در « حجّون » برجا است . ] ( 5 ) بئر ميمون [ ب ر م ] چاهى در مكه است و به ميمون پسر خالد پسر عامر پسر حضرمى نسبت دارد . من اين را به خامهء حافظ ابو الفضل پسر ناصر بر پشت كتابى ديدم . من در جايى ديگر نيز ديدم كه ميمون دارندهء اين چاه برادر علاء پسر حضرمى فرماندار بحرين بود ، او چاه را در بالاى مكه به روزگار جاهليت برآورده بود ، گور ابو جعفر منصور نيز نزديك آنجا است . ميمون هم پيمان حرب پسر اميّه پسر عبد شمس مىبود . نام حضرمى عبد اللّه پسر عماد است . شاعر گويد : تأمّل خليلى هل ترى قصر صالح * و هل تعرف الاطلال من شعب واضح الى بئر ميمون الى العيرة الّتى * بها ازدحم الحجّاج بين الاباطح « 4 » بئر يقظان [ ب ر ى ] با ظاء نقطهدار و ياء آغازين ، آبى از آن بنى نمير است . بيشتر آن را « بئير » بىاضافه خوانند ابو زياد گويد : يقظان عقل از دست داده بود .
--> ( 1 ) . چه بىارزشند « سيّار » و يارانش اگر آن سوى دره باشند . اكنون دفتر او را ببند و در جايى بنه كه موش نجود تا آشكار گردد . مردم از خودشان مىپرسند كه مگر محاربى هم بىناخن به جايى مىرود ؟ من جز يك سوارى و يك كمان و شمشير كهنه غلاف براى دفاع چيزى همراه نبرده بودم . آنان تا « بئر مطلب » آمدند و خرماى خود را خوردند . پس بزرگترشان به كوچكتر گفت : بيا برگرديم و عربها را در آتش رها كنيم . بيت سوم اين قطعه در چ ع 1 : 312 : 19 نيز ديده مىشود . ( 2 ) . چلبى اين كتاب را به ابو عبيده معمر مثنى نسبت مىدهد كه در چ ع ، ج 1 ، ص 45 ، س 12 ياد شده است . ( 3 ) . ن . ك : رجيع در همين معجم . ( 4 ) . دوست من دقت كن ، آيا كاخ صالح را مىبينى ؟ آيا ويرانهها را در درهء « واضح » تا « بئر ميمون » تا جايى در « اباطح » كه حاجيان در آنجا انبوه شوند مىشناسى ؟